کانون توسعه اشتغال افق تشکیل شد.

  

کانون توسعه اشتغال افق

  تاسیس 1394

  

هر كس‏ حق‏ دارد شغلي‏ را كه‏ بدان‏ مايل‏ است‏ و مخالف‏ اسلام‏ و مصالح‏ عمومي‏ و حقوق‏ ديگران‏ نيست‏ برگزيند. دولت‏ موظف‏ است‏ با رعايت‏ نياز جامعه‏ به‏ مشاغل‏ گوناگون‏، براي‏ همه‏ افراد امكان‏ اشتغال‏ به‏ كار و شرايط مساوي‏ را براي‏ احراز مشاغل‏ ايجاد نمايد. (قانون اساسی، اصل 28)

   مقدمه

 بر اساس اصل 28 و 43 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران و منشور سازمان جهانی کار[1] دولت ها باید به دنبال ایجاد فضای اشتغال با حفظ کمیت و کیفیت آن در چارچوب کار شایسته باشند. دولت ها از عوامل اصلی و محوری سیاستگذاری و تصمیم گیری امور اجتماعی در اشتغال بوده و مسئول برنامه ریزی کلان جهت زمینه سازی برای کسب شایستگی لازم و مورد نیاز افراد جامعه اند. از طرف دیگر بر اساس سند چشم انداز بیست ساله نظام جمهوری اسلامی ایران (افق 1404 ه.ش یا 2025م) ایران  کشوری است "برخوردار از دانش پیشرفته، توانا در تولید علم و فناوری، متکی بر سهم برتر منابع انسانی و سرمایه اجتماعی در تولید ملی" تحقق این چشم انداز مطمئنا، کشور را به وضعیت اشتغال کامل نائل می گرداند. اتکا بر سهم برتر منابع انسانی و سرمایه اجتماعی در تولید ملی تنها با خلق فرصت های برابر، توزیع مناسب درآمد و اتخاذ راهبردهای کارآمد بر ایجاد نظام اشتغال مولد می باشد. اشتغال مولد نیز مستلزم تمهیدات و بسترهای متعددی در زمینه های فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی است است. به اختصار این زمینه ها و بستر ها را می توان  اشاعه فرهنگ کار و کارآفرینی، صیانت از نیروی کار، توانمند سازی کارجویان و ارتقای بهره وری شاغلین، گسترش و توسعه آموزشهای مهارت بنیان به منظور ایجاد شایستگی ها، قابلیت ها و مهارت های لازم در  افراد به طور پیوسته و مادام العمر است که نیازمند تامین منابع مالی و سرمایه گذاری های کلان است که فقط  با کمک و مشارکت های مردمی و بخش های غیر دولتی میسر خواهد شد. یکی از مهمترین نهاد های فعال در کشور که به دنبال محو معضل بیکاری  و آثار سوء آن است، کانون توسعه اشتغال افق است. هیات امنای کانون تلاش وافری دارد تا از تمام ظرفیتها و امکانات موجود کشور و دانش و آگاهی و تجارب خود و سایر صاحب نظران، اشتغال پویا و پایدار را برای همگان خصوصا جوانان، زنان، دانش آموختگان دانشگاهی و اقشار آسیب پذیر فراهم آورد.

بیان مساله

از دو بعد عرضه و تقاضای نیروی کار، می توان دلایل  بیکاری در بازار کار کشور را مورد بررسی و ملاحظه قرار داد. به طور کلی در بعد عرضه، افزایش روز افزون نیروی کار که ناشی از رسیدن انبوه موالید دهه نخست انقلاب به سنین فعالیت و اشتغال، تمایل زنان به ویژه دانش آموخته آموزش عالی به مشارکت در فعالیت های اجتماعی و اقتصادی و تامین معیشت خانواده به طور توامان با مردان، نامتناسب بودن رشته های آموزش دانشگاه ها و موسسات آموزش عالی با نیاز جامعه موجب تشدید بیکاری شده است. گرچه عوامل متعدد دیگری در بیکاری فارغ التحصیلان دانشگاهی دخالت دارند فقدان ارتباط بین نظام آموزشی با نهادهای متولی اشتغال کشور از یک طرف و عدم توجه به هدایت مناسب دانش آموزان و دانشجویان به ادامه تحصیل در رشته ها و حرفه هایی که با علاقمندی ها، توانایی ها و قابلیت های آنها متناسب باشد و همچنین عدم شناخت از مشاغل و رشته های تحصیلی باعث شده است که جوانان به صرف ایجاد رشته دانشگاهی و فقط جهت کسب مدارک به تحصیل بپردازند و این موجب حضور فارغ التحصیلان رشته های غیرمورد نیاز بازار کار از یک طرف و فقدان نیروی کار ماهر و متخصص مورد نیاز صنایع و صنوف در بین بیکاران  شده است.

پس مهمترین عامل در بعد عرضه نیروی کار متناسب، توجه به استعدادها، قابلیت ها و مهارت های افراد، شناسایی مشاغل به همراه معرفی رشته های تحصیلی برای جوانان می باشد تا آنان بر اساس علاقمندی، شناخت از شغل ها و بالاخره آشنایی کامل با رشته ها و حرفه های آموزشی انتخاب رشته نموده و آینده شغلی خود را رقم بزنند.

عدم مطالعات آینده پژوهی در زمینه فناوری، امکان پیش بینی در مورد نیازهای آینده بازار کار را  فراهم نکرده است و برنامه کلان درسی با تقاضای بنگاههای اقتصادی تناسب ندارد. در اکثر رشته های دانشگاهی دروس به صورت تئوری تدریس می شود و وقتی فارغ التحصیلان مشغول به کار می شوند با موارد کاربردی ناآشنا بوده و رضایت کارفرمایان را جلب نمی کنند، زیرا دوره های کارورزی  یا کارآموزی که بتواند تجربه از محیط کار واقعی را ایجاد کند در برنامه ریزی های آموزشی یا وجود ندارد یا کیفت کافی را ندارد.

اتکا به در آمدهای حاصل از فروش نفت، سستی و رکود را در  نزد مردم و مسئولین به وجود آورده است و  اقتصادی وابسته را ایجاد کرده است که ناخود آگاه باعث عدم توجه جدی به تولید و همچنین عدم توجه به پرورش نیروهای بالنده، خلاق و کار آفرین شده است و به طور کلی خود باوری به نیروهای داخلی را از بین برده است. حرکت منسجمی در جهت برنامه ریزی شغلی و آتی کودکان و نوجوانان متناسب با ساختار اقتصادی کشور انجام نشده و آینده شغلی و تحصیلی آنان صرفا بر اساس امکانات و رشته های فعلی شکل می گیرد. یعنی نظام آموزشی نیز قابلیت کشف استعدادها و هدایت آنان را ندارد. بخشهای واسطه بین کارجو و کارفرما که مسئولیت مشاوره شغلی و کاریابی برای کارجویان را برعهده دارند نیز صرفا به شکار فرصتهای شغلی می پردازند و وظایف ذاتی خود در زمینه هدایت و مشاوره شغلی را به ورطه فراموشی سپرده اند که البته فقدان سامانه های قوی اطلاعات بازارکار که ناشی از عدم ایجاد شبکه های شغلی بین دستگاه های دولتی و بخش های فعال اقتصادی و موسسات آموزی است می تواند منشاء این پدیده باشد ولی به هرحال عدم توانمندی کاریابیها در نیازسنجی آموزش نیروی انسانی و ظرفیت سنجی بنگاه های اقتصادی، پیش بینی و آینده پژوهی بازارکار در این زمینه محرز است.

اهمیت سازمان های مردم نهاد و تاسیس کانون توسعه اشتغال

رشد و شکوفائی نهادهای مردمی در کشورهای توسعه یافته، تجربه موفقی را در ایجاد پیشرفت پایدار رقم زده است و نقش آنان را به عنوان مکمل ارکان حکومت نهادینه کرده است. ولی در کشور ما علیرغم قدمت حرکت های مردمی و ظرفیت های قانونی در این زمینه، توسعه نهادهای مردمی با فراز و نشیب هایی همراه بوده و توانمندی اجتماعی آنها به طور منسجم در خدمت رشد و پیشرفت جامعه بکار گرفته نشده است. نهادینه کردن نقش آنها در اداره جامعه، علاوه بر آنکه نیازمند برنامه ریزی دقیق و سیاستگذاری صحیح می باشد محتاج نگاه و رویکردی است که آنها را به عنوان تکمیل کننده ارکان نظام پذیرا باشد. حائز اهمیت است که مجلس شورای اسلامی با تصویب بند  ک  ماده 18 قانون برنامه پنجم توسعه بر ضرورت بهره گیری از ظرفیت های علمی سازمان های مردم نهاد در تصمیم سازی و مدیریت کشور تاکید کرده است.  سازمانهای مردم نهاد ظرفیت حل مشکلات فرهنگی و اجتماعی در بروز بحران بیکاری ، پایین بودن بهره وری نیروی کار، ایجاد سیستم های پویا و کارآمد هدایت و عرضه نیروی کار، انجام پژوهش های بنیادی و کاربردی در زمینه اشتغال و بیکاری، هدایت وجهت دهی تقاضای ورود زنان، جوانان، بازنشستگان، دانشجویان و دانش آموزان  به بازار کار،اطلاع رسانی به نیروی کار با خواسته های و نیازهای بازار کار فعلی و آتی جامعه ایران را دارند.

ضرورت تاسیس کانون توسعه اشتغال

با توجه به آنچه در خصوص عرضه و تقاضای نیروی کار  در زمینه توانمندسازی نیروی انسانی، آموزش خلاقیت و نوآوری و کارآفرینی،  توجه به تاثیرات تغییر  تکنولوژی در ترکیب و شکل گیری مشاغل و ضرورت  تدوین اطلاعات بازارکار به منظور هدایت و مشاوره نیروی کار  و همچنین ضرورت اصلاح عوامل فرهنگی و دیدگاه های مدیریتی به سرمایه های انسانی، توسعه روش های موثر در ارتقاء بهره وری گفته شد و با عنایت به مشکلات عدیده  پیش روی بازارکار ایران  شامل:1. بالا بودن نرخ بیکاری2.عدم تعادل در بازار کار 3. روند سریع افزایش نرخ بیکاری فارغ التحصیلان دانشگاهی4.فقدان استراتژی و راهبردهای مشخص و کارآمد در بازار کار 5.عدم وجود برنامه ای جهت همسو شدن با جهانی سازی و عضویت در  سازمان تجارت جهانی[2] 6. پایین بودن قابلیت های نیروی کار 7. فقدان سامانه مناسب جمع آوری و انتشار اطلاعات بازار کار8. ضعف فرهنگ کار 9.رشد و توسعه حضور زنان در نتیجه بالا رفتن سطح تحصیلات آنان 10.حضور بازنشستگان در بازار کار به علت عدم تکافوی حقوق بازنشستگی11. افزایش میزان مستمری بگیران بیمه بیکاری ناشی از تعطیلی صنایع و کارخانجات12. حضور کم رنگ تشکل های مردم نهاد غیردولتی، به عنوان گروه های مرجع 13.فقدان سامانه هدایت آموزشی و شغلی نیروی کار 14. ناهماهنگی بین نظام های آموزشی با نهادهای متولی بازار کار. دولت توان مواجهه با مشکلات فوق را نداشته و به عنوان نهادی ناظر به تنهایی قادر به تنظیم بازار کار و اثرگذاری در کلیه عوامل و بخش ها نبوده و وجود تشکل هایی از بطن جامعه با روش های اصلاح از درون و ارتقاء بینش و فرهنگ کاری جامعه به همراه هدایت صحیح آن لازم و ضروری است. به طور کلی  همواره بحث ضرورت وجود بخش سوم در کنار بخشهای دولتی و خصوصی به منظور پویایی در اقتصاد و تحرک در اشتغال مطرح بوده است که  تاسیس کانون توسعه اشتغال  می تواند به سهم خود نقش موثری در رفع معضلات فوق را داشته باشد فقدان تشکل های مردمی و خلاء نهادهای تخصصی در زمینه آسیب شناسی و مهار و کنترل معضل بیکاری را پر نماید و از اجرای طرح های ناموفق و موقتی و ضربتی اجتناب شود.

چشم انداز کانون توسعه اشتغال افق

 کانون توسعه اشتغال افق فعالترین و موثرترین سازمان مردم نهاد در طول برنامه ششم توسعه در کشور است که اطلاعات بازار کار را به بهترین وجه گردآوری و به منظور بهره برداری اقشار مختلف جامعه اعم از نوجوانان، جوانان، زنان و مردان، دانشجویان، کارجویان و شاغلین؛ آن را به صورت بسته ها و ایده های کاربردی در اختیار مراکز تصمیم گیری، مدیران و مشاوران و راهنمایان شغلی قرار می دهد و خود، عامل به آن است. آرزو و آرمان کانون رسیدن به نرخ بیکاری تک رقمی در افق 1404 و جایگزینی فرهنگ مدرک گرایی به مهارت آموزی از طریق تقاضا محوری و سفارشی شدن برنامه های آموزشی موسسات آموزش عالی، آموزش و پرورش و مراکز آموزش فنی  و حرفه ای مطابق با مشاغل و تخصص های مورد نیاز بنگاه های اقتصادی در قلمرو جغرافیایی استانهای 4 گانه است که باعث شکل گیری اقتصاد مقاومتی شود.

 ماموریت کانون توسعه اشتغال افق

پژوهش، برنامه ریزی و اقدام عملی در جهت توسعه اشتغال و کاهش نرخ بیکاری جامعه از طرق گوناگون فرهنگی، اجتماعی، آموزشی و اقتصادی خصوصا جوانان و زنان به صورت غیر انتفاعی است.

 

اهداف کانون توسعه اشتغال افق

 کانون به منظور تحقق چشم انداز و اهتمام در راستای ماموریت و رسالت و همانا  هدف آرمانی خود کاهش نرخ بیکاری تا تک رقمی شدن اهداف زیر را مد نظر دارد.

  1. اطلاع رسانی بازار کار ایران و جهان
  2. برقراری عدالت آموزشی و آمایش مهارتی
  3. تکمیل حلقه های مفقوده نظام اشتغال
  4. اشاعه فرهنگ مهارت آموزی و اشتغال
  5. استقرار و توسعه کار شایسته
  6. تشکیل شبکه  جامع  نظام خدمات مشاوره و هدایت آموزشی و شغلی.
  7. ایجاد سامانه هدایت آموزشی و شغلی جوانان و نوجوانان
  8. ایجاد سامانه های استعدادیابی و خلاقیت نوجوانان و جوانان
  9. ارائه خدمات مشاوره ای آموزشی و پژوهشی
  10. توسعه کارآفرینی و توانمند سازی
  11. ایجاد و توسعه کانون های اشتغال افق استانها
  12. توسعه اشتغال در خارج از کشور 
  13. بسط و توسعه آموزش های مهارت بنیان در شهرها و روستاهای ایران
  14. تضمین کیفیت آموزشهای مهارت بنیان
  15. صیانت از نیروی کار شاغل

  

برنامه عملیاتی کانون توسعه اشتغال افق

  1. انتشار بسته های اطلاعاتی مربوط به مشاغل ایران و جهان
  2. معرفی رشته های تحصیلی و حرفه های آموزشی
  3. رصد وضعیت اشتغال مهارت آموختگان و دانش آموختگان
  4. استعدادیابی و پرورش خلاقیت به منظور کارآفرینی
  5. امکان سنجی تاسیس و راه اندازی مراکز آموزشی مهارتی، علمی – کاربردی، 
  6. مکان یابی احداث و تجهیز مراکز و موسسات آموزشی در داخل و خارج از کشور
  7. اجرای مطالعات پژوهشی، آموزشی، نظارتی در خصوص نظام های آموزشی و اشتغال
  8. پرورش تفکر کسب و کار در دانش آموزان و دانشجویان و کارجویان
  9. توانمند سازی با ارائه مهارت های برتر و پیشرفته  برای تشکل های خصوصی
  10. ظرفیت سنجی از بنگاه های اقتصادی در جهت پذیرش کارورز و آموزش های استاد شاگردی
  11. بهره مندی از صاحب نظران، نخبگان، فرهیختگان در حوزه های مختلف نظیر اشتغال و کارآفرینی بازار کار
  12. برقراری ارتباط و تعامل با سازمان ها و موسسات جهانی و استفاده از تجربیات کشورهای دیگر
  13. اعزام نیروی کار و خدمات فنی و مهندسی به خارج از کشور
  14. توانمند سازی  روستائیان و  سکونتگاههای غیر رسمی
  15. طراحی پروژه های عملی تعیین صلاحیت حرفه ای در رشته های فنی و غیر فنی
  16. تدوین و نشر کتب و منابع آموزشی، درسی، کمک درسی و راهنمای آموزشی و شغلی
  17. اعتبار سنجی و رتبه بندی مراکز وموسسات آموزشی
  18. اجرای طرح های طبقه بندی مشاغل
  19. اشتغال مجدد مستمری بگیران بیمه بیکاری
  20. ارتقای بهره وری شاغلین از طریق آموزشهای شغلی

 

 

 

 



[1] ILO

[2] WTO

در مدارس آمریکا چه می‌گذرد؟

این مطلب مروری کلی بر سیستم و سطح آموزشی‌، نوع سازماندهی، چگونگی ارزیابی و اطلاعات‌ کلی مدارس کشور ایالات محتده امریکا دارد.

 

سال تحصیلی

سال تحصیلی در ایالات متحده معمولا کوتاه تر از سال تحصیلی در کشورهای اروپایی است. بیشتر مدارس سال تحصیلی خود را با سیستم ترمیک سازماندهی می‌کنند. هر سال تحصیلی شامل دو ترم است؛ ترم پاییز از اواسط ماه آگوست/ اوایل ماه سپتامبر تا ماه دسامبر است‌ و ترم بهار ‌از ژانویه تا پایان ماه می.

همچنین تعطیلات کمتری نسبت به مدارس بسیاری از کشورها دارند که شامل روز جهانی کار (اوایل سپتامبر)، روز یادبود (اواخر ماه می)، روز مارتین لوتر کینگ جونیور (اواسط ماه ژانویه)، روز شکرگزاری (پنجشنبه و جمعه در اواسط نوامبر) و روز جمعه و دوشنبه عید پاک است. دانش آموزان یک استراحت یک هفته ای در بهار و دو هفته تعطیلات کریسمس دارند.

سیاست‌گذاری و مدیریت‌

کنترل و اداره مدارس ایالات متحده آمریکا بسیار متفاوت با مدارس دیگر کشورهای جهان است. در حالی که دولت آمریکا بودجه و استانداردهای ملی برای مدارس را تعیین می‌کند، اختیار مدارس دولتی در ایالات متحده اصولاً مبتنی بر سیاست آموزش و پرورش ایالتی است. از آنجا که بیشتر سیاستها در سطوح ایالتی و محلی تعیین می شوند، برنامه درسی مدرسه می تواند از دولت به دولت و حتی بین مناطق آموزش و پرورش در یک ایالت هم متفاوت باشد؛ بنابراین، بهترین مرجع برای اطلاع از نحوۀ اداره و شرایط آموزشی هر مدرسه، مدرسه محلی و یا هیأت مدیره هر مدرسه خواهد بود.

سطوح آموزشی

آموزش و پرورش رسمی در ایالات متحده به طور کلی از سن 5، 6 سال تا 16 الزامی است، که البته در برخی ایالت‌ها این سنین می‌تواند کمی متفاوت باشد.‌ تحصیل در مدارس بر اساس چند سطح تقسیم شده است. از سطح K (کودکستان) تا سال 12 در ایالات متحده. این نام گذاری در انگلستان به شکل سال 1 تا 13 می‌باشد. در امریکا تحصیلات مدرسه در سطح ابتدایی (سطح 5‌ -کودکستان) آغاز می شود سپس با مدرسه راهنمایی (کلاس ششم تا هشتم ) ادامه یافته و در سالِ پایانیِ دبیرستان (کلاس نهم تا دوازدهم) به پایان می‌رسد.

مهد کودک در سال اول دبستان / ابتدایی است و معادل سال 1 در انگلستان است. مدارس ابتدایی آموزش مهارت های اساسی مانند خواندن، نوشتن و حساب را در کنار تاریخ، جغرافیا، تعلیمات مدنی، صنایع دستی، موسیقی، علوم، بهداشت و سلامت و پرورش فیزیکی ارائه می‌دهند. زبان های خارجی اغلب در مدرسه راهنمایی آموزش داده می‌شوند.

به این ترتیب با ‌رسیدن دانش آموزان به مدرسه راهنمایی‌، برنامه درسی کمی انعطاف پذیرتر می‌شود‌، که شامل کلاس‌های ضروری و انتخابی خواهد بود. دانش آموزان در کلاس‌های ضروری که شامل ریاضی، زبان انگلیسی و علوم است، بیشتر در کلاس‌ها بر اساس سطح علمی گروه بندی می‌شوند تا این علوم را در قالب گروه آموزش بهتری ببینند؛ اما کلاس‌های اختیاری انعطاف پذیری بیشتری داشته و دانش آموزان در انتخاب کلاس اختیاری، مانند زبان های خارجی، موسیقی، اقتصاد خانه، گروه کر و یا هنر انتخاب های بیشتری خواهند داشت.

هرچند هیچ برنامه درسی دیکته شده در سطح ملی در مدارس وجود ندارد،محتوای کلی برنامه درسی دوره متوسطه در سراسر کشور دارای سازگاری و یکپارچگی است، به گونه‌ای که در هر ایالت، سیستم آموزش و پرورش، فهرستی از آموزش‌های پایه مورد نیاز را برای فارغ‌‌التحصیلی از دبیرستان را در مواد آموزشی الزامی می‌گنجاند. این ممکن است شامل انگلیسی، ریاضیات، زبان خارجی، تربیت بدنی، هنر و / یا موسیقی، علوم و مطالعات اجتماعی (یک موضوع ترکیبی از تاریخ، دولت و جغرافیا) باشد.

با این حال، دانش آموزان همچنان حق انتخاب در گزینش درس‌های سطح کلاس خود با بهره گرفتن از کمک پدر و مادر خود و مشاور مدرسه را خواهند داشت. بسیاری از دبیرستان‌ها، برنامه های خاص و جداگانه ای‌ برای دانش آموزانی که مایل به شرکت در یک دوره چهار ساله در رشته دانشگاهی مشخص، علاقه مندی به شغل مورد نظر و یا کسب مدرک فنی در دوره دو ساله در کالج و یا حتی به عنوان یک نیروی کار عادی در آینده هستند، ‌در اختیار دانش آموزان قرار می‌دهند.

پس از اتمام موفقیت آمیز سال دوازدهم در کنار الزامات فارغ التحصیلی تعیین شده‌، دانش آموز مدرک ‌دیپلم دبیرستان‌ دریافت می کند.

انواع مدرسه‌ها

به مانند بسیاری از کشورها، در امریکا نیز دو نوع مدرسه دولتی و خصوصی وجود دارد. 
مدارس عمومی (دولتی) آموزش رایگان برای دانش آموزانی که در آن منطقه محلی زندگی می کنند، ارائه می‌کنند که بودجه آنها بر اساس مالیات های محلی و بودجه تخصیصی دولت های ایالتی و فدرال تأمین می شود؛ ‌حدود 85-90٪ از دانش آموزان در ایالات متحده در مدارس دولتی تحصیل می‌کنند.

اغلب، دانش آموزان مدارس دولتی به مدارسی که در محدوده محل زندگی آنها تخصیص داده شده، می‌روند، مگر برخی از مدارس ویژه مانند مدارس بین المللی که شرایط ویژه ای برای جذب دانش آموزان مختلف دارند. با توجه به این سیستم، خانواده‌ها اغلب در هنگام انتخاب یک منطقه جدید برای زندگی به مدارس آن محل به عنوان یکی از شاخصه های تعیین کننده نگاه می‌کنند.
 
هرچند در مدارس دولتی برای همه ‌سطوح آموزشی به دانش آموزان باز است، شاید دانش آموزان ‌در کلاسها در بخش بندی‌هایی بر اساس سطوحی مانند سطح پیشرفته، افتخارات، کلاس های فنی و حرفه ای، و...  قرار بگیرند تا پس از فارغ التحصیلی راحت‌تر به اهداف گروه بندی که کسب مدرک کارشناسی، حضور در یک کالج‌ و یا نیروی کار باشند، دست پیدا کنند.

 حضور در مدارس خصوصی مستلزم پرداخت هزینه است. از مزیت‌های این مدارس جمعیت کمتر دانش آموزان نسبت به مدارس دولتی است. آنها اغلب توسط یک هیأت مدیره خصوصی اداره می‌شوند و غالبا همسانی کاملی با سرفصله‌ای ایالتی تعیین شده در برنامه درسی در مدارس دولتی ندارند. حدود 10 درصد ‌دانش آموزان در ایالات متحده به مدارس خصوصی می‌روند.

ارزشیابی

بر خلاف بسیاری از کشورهای دنیا که سرفصل‌ها و برنامه درسی ملی برای مدارس وجود دارد؛ آزمون‌های سراسری و مدارک یکپارچه در سطح این کشور وجود ندارد، بلکه دانش آموزان در جهت تکمیل دیپلم دبیرستان (الزامات مورد نیاز که توسط هر ایالت تعیین شده است) تلاش می‌کنند، و برای ورود به دانشگاه بر اساس معیارهایی مانند معدل، رتبه کلاسی، دشواری واحد‌های انتخابی (پیشرفت، افتخارات کسب شده) و پذیرش در آزمون ورودی مورد ارزیابی و دقت نظر قرار می‌گیرند.
 
دانش آموزان به طور کلی و همواره در طول ترم از طریق ترکیبی از آزمون‌های میان مدت / امتحانات نهایی، مقالات، امتحانات کلاسی، تکالیف، مشارکت در کلاس درس، کار گروهی، پروژه‌ها و حضور ارزیابی و این ارزیابی با یک «نمره» نهایی در پایان نیم‌سال به دانش آموز داده می‌شود. نمرات با حروف (A +، A، B +، B، و ... و یا به شکل درصد داده می شود. میانگین این نمرات، به عنوان معدل کلی دانش آموز محاسبه می‌شود.

به طور کلی کارنامه نمرات به دست آمده در هر درس در پایان میان ترم، ترم و سال تحصیلی برای والدین دانش آموز ارسال می‌شود. همچنین ریز عملکرد دانش آموز در تمام موارد طی یک مدرک رسمی ثبت می‌شود تا بعدها توسط دانشگاه در ارزیابی های پذیرش دانشگاه مورد مطالعه و بررسی دقیق قرار گیرد.